- تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 13:42
حالا دیگر خواندت برایم ذوق بیشتری دارد شوق بیشتری...دریچه! شوق خواندن خط به خط بزرگ شدن... ذوق دیدن دغدغه های رنگارنگ انتهای نو جوانی ...و چند سال جوانی... بزرگ شدن بها دارد و پربهاترینش کوچک شدن...!چشم پوشیدن ...ساده انگاشتن... خیلی وقت است ساده میگذرم...از رنگهایی که میتوان دید...از چیزهایی که میش...
یک ماهی بده... - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 3:26
یک ماهی بده...این جمله مخصوص دم دمهای غروب پاییز است...مخصوص درخت نارنج...مخصوص کاظم...مخصوص لواشک...خیلی از دمِ غروب های پاییزی بی اختیار یادش می افتم..من و نعیمه...درخت نارنج ...ماهی...کوچه ی پر خاطره ی خانه ی مادربزرگ...آنروز دم دمهای غروب من و نعیمه کاسه ی پر از آب و برگهای خشک درخت نارنج غوطه و...
تولدت مبارک - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:37
خیلی وقت بود میخواستم بنویسم...شاید همه ی این یکسال را...منتظر یک اتفاق بودم اتفاق قشنگی مثل اولین سالروزِ اتفاقِ قشنگِ آمدنت...بارها قلمم پر شد از احساس و تشنه نگاهش داشتم تا امروز اما حالا نمیدانم میشود تمامش را یکباره از سر قلم خالی کرد یا نه!نمیدانم از پس اینهمه ننوشتن بر می آیم یا نه... تو کنار...
خداحافظ ننو - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:37
خداحافظ ننو دختر نازم امروز شاید تو هم میدانستی باید خداحافظی کنی از یار همراه یک ساله ات...از دور میدویدی به آغوشش میکشیدی و غلت میزدی در بسترِ صمیمانه اش که حالا دیگر برایت تنگ است...یادش بخیر چه تاب ها خوردی و چه خواب ها رفتی و چه ذوق ها کردی ...یادش بخیر چه تاب ها دادیم و چه لالایی ها خواندیم و ...
هیچ چیز مثل یک پاییز نمیتواند... - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 10:20
نه بهار با همه ی فصل بودنش...شعر بودنش و حرف بودنش و نه هیچ چیز دیگر ...!نه!!هیچ چیز نمیتواند مثل یک روز و یک ساعت و یک دقیقه از پاییز حالت را عوض کند و بودن زیبایش را فی الفور ب رخت بکشد بهتر است دعای یا مقلب القلوب را برای پاییز خواند که حال میشود احسن الحال...هیچ چیز مثل یک پاییز نمیتواند ...
تو بخند... - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 11:42
من ک عاجزم...عرضه ای ندارم به جز گریختن از فهم دردهای تو... تو بخند...خنده ات سنگین، شرمگین میکند مرا... تو بخند...خنده ات اشک میکند روان یخ زده را... تو بخند...بخدا خنده ات نشانه می رود به سمت خدا ... پ.ن:متن بالا برای اکرم دوست معلولمه...تو آسایشگاه پ.ن2:حالا ک خودت گفتی اینجارو میخونی بذار همینجا...
درد..د! - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 11:42
درد گاهی میشود بزرگترین و از خود گذر ترین داده ی خدا... وقتی از پایت می اندازد و خنکای نسیم تندرستی را به رخت میکشد... ... دلم برای دندان درد آلود و پوسیده ی دیشبم تنگ شده... امشب از جای خالی و درد نبودنش لثه ام یکریز خون گریه میکند... پ.ن:آخ...خ! پ.ن2:دیدار رفقای قدیمی...نکو دیداری بود...هتا با مسخ...
انتخاب..ب! - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 11:42
نتیجه ی یه بحث طولانی و تلخ بین من رفقای هشتاد و هشت... رشته مون هرچی رو نداشت برامون یه عرق گنده گذاشت ک عجین شده با وجودمون... منکه دارم باهاش زندگی میکنم و کیییف میکنم... شبتون خوش دوستان... پ.ن:پی نوشت پایین نقطه آغاز بحث بالا... پ.ن2:بعد از یه جدال طولانی مدت بین رفتن و نرفتن امشب مصطفا تصمیم ق...
پاییز - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 11:42
پاییز که می شود انگار همه چیز خوب می شود... پ.ن:تابستان، بهای گران پاییز است...
بی بی - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 11:42
نه سال گذشت و هرسال بیستم آذر هر سال...بوی قرمه سبزی نیم پز می دهد...! بوی پاییزی ک آنروزش تلخ بود...! بیستم آذر هر سال بوی بی بی می دهد...! خدایت بیامرزد...
خواب دریا دیده بود... - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 11:42
امروز آخرین باز مانده از ماهی های قرمز نوروز روی آب افتاده بود... زودتر از تولد یک سالگی اش...انگار فهمیده بود سنگ های ساحلی توی کاسه ی سفالی کلک اند... ماهی قرمز دیشب حتمن خواب دریا دیده بود...
. . . - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 11:42
بعضی وقت ها آدم ها با ننوشتن شاعر تر می شوند...مثلا وقتی که مادر می شوند...مادر بودن را نمیشود دید و نوشت و خواند مادر را باید شد...مادر شدن قلم است... شعر است ...نثر است...همین که نمیتوانی در دستش گیری یعنی قلم...همین که نمی رسی بنویسی خودش شعر است و همین که خیلی حرف برای گفتن داری میشود نثر...

برچسب‌های مرتبط

هیچ چیز مثل مرگ تازه نیست | هيچ چيز مثل مرگ تازه نيست | هیچ چیز مثل نماز بینی شیطان | هیچ چیز مثل قبل نیست | هیچ چیز مثل سابق نیست | هیچ چیز مثل مرگ | هیچ چیز مثل گذشته نیست | دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست | ديگر هيچ چيز مثل سابق نيست | دیگر هیچ چیز مثل سابق نیست